تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
https://avalpack.com
همکاری در فروش
techtip
طراحی سایت و سئو سایت پزشکی و کلینیک
آموزش زبان انگلیسی




هر اتفاقى كه رخ مى‌دهد به صلاح ماست s
هر اتفاقى كه رخ مى‌دهد به صلاح ماست
داستان داستان کوتاه خنده بازار کوتاه پادشاه صلاح وزیر قربانی داستانک قصه جالب سال‌هاى بسيار دور پادشاهى زندگى مى‌كرد كه وزيرى داشتوزير همواره مي‌گفت: «هر اتفاقى كه رخ مى‌دهد به صلاح ماست».روزى پادشاه براى پوست كندن ميوه كارد تيزى طلب كرد

هر اتفاقى كه رخ مى‌دهد به صلاح ماست

ارسال در تاريخ 20 تیر 1391| توسط مهرداد عباسیان | نسخه قابل چاپ | تعدا بازدید 57

سال‌هاى بسيار دور پادشاهى زندگى مى‌كرد كه وزيرى داشت
وزير همواره مي‌گفت: «هر اتفاقى كه رخ مى‌دهد به صلاح ماست».
روزى پادشاه براى پوست كندن ميوه كارد تيزى طلب كرد اما در حين بريدن ميوه انگشتش را بريد، وزير كه در آنجا بود گفت: نگران نباشيد تمام چيزهايى كه رخ مى‌دهد در جهت خير و صلاح شماست!
پادشاه از اين سخن وزير برآشفت و از رفتار او در برابر اين اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانى كردن وزير را داد...
چند روز بعد پادشاه با ملازمانش براى شكار به نزديكى جنگلى رفتند. پادشاه در حالى كه مشغول اسب سوارى بود راه را گم كرد و وارد جنگل انبوهى شد و از ملازمان خود دور افتاد، در حالى كه پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سكونت قبيله‌اى رسيدكه مردم آن در حال تدارك مراسم قربانى براى خدايانشان بودند، زمانى كه مردم پادشاه خوش سيما را ديدند خوشحال شدند زيرا تصور كردند وى بهترين قربانى براى تقديم به خداى آنهاست!
آن‌ها پادشاه را در برابر تنديس الهه خود بستند تا وى را بكشند، اما ناگهان يكى از مردان قبيله فرياد كشيد: چگونه مى‌توانيد اين مرد را براى قربانى كردن انتخاب كنيد در حالى كه وى بدنى ناقص دارد، به انگشت او نگاه كنيد!
به همين دليل وى را قربانى نكردند و آزاد شد.
پادشاه كه به قصر رسيد وزير را فراخواند و گفت:اكنون فهميدم منظور تو از اين‌كه ميگفتى هر چه رخ مى‌دهد به صلاح شماست چه بوده زيرا بريده شدن انگشتم موجب شد زندگى‌ام نجات يابد اما در مورد تو چى؟ تو به زندان افتادى اين امر چه خير و صلاحى براى تو داشت؟!
وزير پاسخ داد: پادشاه عزيز مگر نمى‌بينيد، اگر من به زندان نمى‌افتادم مانند هميشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانى كه شما را قربانى نكردند مردم قبيله مرا براى قربانى كردن انتخاب مى‌كردند، بنابراين مى‌بينيد كه حبس شدن نيز براى من مفيد بود!



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب : داستان های کوتاه
نظر شما
نام شما:
پست الکترونيک:
وب سايت:
ارسال نظر به صورت خصوصي

فقط خنده - هر اتفاقى كه رخ مى‌دهد به صلاح ماست

پر امکانات ترین سرویس وبلاگ دهی