داستان خویشاوند الاغ(ملانصیرالدین)
ارسال در تاريخ 26 تیر 1391| توسط مهرداد عباسیان | نسخه قابل چاپ | تعدا بازدید 128
داستان خویشاوند الاغ
روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود می زد,
شخصی که از آنجا عبور می کرد اعتراض نمود و گفت: ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟
ملا گفت: ببخشید نمی دانستم که از خویشاوندان شماست اگر می دانستم به او اسائه ادب نمی کردم؟!
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب : داستان های کوتاه
____________________________________________________
برچسب ها: داستان,داستان کوتاه,خنده بازار,کوتاه,قربانی,داستانک,قصه,جالب,فال,علی,مترو,خیر,گرگ,دوست,ملا,الاغ,داستان خویشاوند,عبور,ملا نصیرالدین
برچسب ها: داستان,داستان کوتاه,خنده بازار,کوتاه,قربانی,داستانک,قصه,جالب,فال,علی,مترو,خیر,گرگ,دوست,ملا,الاغ,داستان خویشاوند,عبور,ملا نصیرالدین
سلام ممنون که به وبلاگم سر زدی من لینکت کردم
اگه میخوای منو لینک کنی با عنوان DOWNLOAD MOOZIK لینک کن
لینک : دوست عزیز ممنون از اینکه لینکم کردی متاسفانه هر کاری کردم وبلاگت باز نشد ولی با اون ادرسی که داده بودی لینکت کردم اگه وقت کردی حتما بیا روی لینکت کلیک کن ین ادرس رو درست دادی؟http://ramtin97.loxblog.ir/


ramtin گفته :
02:40 ,27 تیر 1391