داستان مثلا عشقولانه!!!
داستان خویشاوند الاغ(ملانصیرالدین)
داستان خویشاوند الاغ
روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود می زد,
شخصی که از آنجا عبور می کرد اعتراض نمود و گفت: ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟
ملا گفت: ببخشید نمی دانستم که از خویشاوندان شماست اگر می دانستم به او اسائه ادب نمی کردم؟!
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب : داستان های کوتاه
برچسب ها: داستان,داستان کوتاه,خنده بازار,کوتاه,قربانی,داستانک,قصه,جالب,فال,علی,مترو,خیر,گرگ,دوست,ملا,الاغ,داستان خویشاوند,عبور,ملا نصیرالدین
داستان فال
تا راضی شد یه دختر سیریش فال فروشی اومد , خرید رفیقم , تا فال و خوند گفت " علی بی خیال , من که از اولش گفتم انجام نمی دم "
و پا شد رفت , فال و ورداشتم دیدم توش نوشته
" پیشنهادی به شما می شود از طرف یک گرگ دوست نما , شخصی با قامت بلند
چشمان درشت , مژه های فر , اصلا نپذیرید که تمامش ضرر است "فقط مونده بود حافظ تو فال یه نامی هم از علی ببره ...
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب : داستان های کوتاه
چهل مورد از کم هزینه ترین لذتهای دنیا
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب : مطالب خواندنی
برچسب ها: لذت,دنیا,کم,کم هزینه,لذت اسان,لذت کم هزینه,زیبا,دوست قدیمی,مطالب خواندنی,جالب,نصیحت,خنده بازار,منبع,غروب,افتاب,لذت های دنیا

