تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
https://avalpack.com
همکاری در فروش
techtip
طراحی سایت و سئو سایت پزشکی و کلینیک
آموزش زبان انگلیسی




داستان مثلا عشقولانه!!! s
داستان مثلا عشقولانه!!!
داستان داستان کوتاه خنده بازار کوتاه صلاح وزیر قربانی داستانک قصه جالب فال پرستار مترو خیر گرگ دوست

داستان مثلا عشقولانه!!!

ارسال در تاريخ 1 مرداد 1391| توسط مهرداد عباسیان | نسخه قابل چاپ | تعدا بازدید 84
دختر:می دونی فردا عمل قلب دارم؟
پسر:آره عزیزم
دختر:منتظرم میمونی؟
پسر رویش را به سمت پنجره بر میگرداند تا دختر اشکش را نبیند و گفت:منتظرت میمونم
دختر:دوستت دارم
... ... بعد از عمل،دخترداشت به هوش می آمد،به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد
پرستار:آروم باش عزیزم تو باید استراحت کنی
دختر:ولی اون کجاست؟گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت؟
پرستار:در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت:میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟
دختربه یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد،آخه چرا؟
پرستار:شوخی کردم بابا!رفته دستشویی الان میاد



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
نظر شما
نام شما:
پست الکترونيک:
وب سايت:
ارسال نظر به صورت خصوصي

فقط خنده - داستان مثلا عشقولانه!!!

پر امکانات ترین سرویس وبلاگ دهی