اس
اس، اموزش و پرورش، دانش اموزان، ایرنا، خنده بازار، اخبار، اجتماعی، شهریور ماه، دو زبانه، کلاس، درس، story، ir، iran، داستان، داستان سم، سم، داستانک، داستان کوتاه، کوتاه، دختر، داروساز

كلاس های دانش آموزان دو زبانه از شهریورماه تشكیل می شود

ارسال در تاريخ 15 مرداد 1391| توسط مهرداد عباسیان | نسخه قابل چاپ | تعدا بازدید 628

تهران- معاون آموزش ابتدایی وزیر آموزش و پرورش از تشكیل كلاس های دانش آموزان دو زبانه كشور از شهریورماه خبرداد.



1391/05/15 - 10:32

'فاطمه قربان' روز یكشنبه در گفت و گو با خبرنگار اجتماعی ایرنا افزود: كلاس های آموزشی دانش آموزان دو زبانه روستاها كه یكصد ساعت خواهد بود از شهریورماه امسال آغاز می شود.

وی افزود: فرد دو زبانه به فردی اطلاق می شود كه از زمان آغاز آموزش رسمی، با زبان دیگری كه در كشور عمومیت یافته و در حكم زبان دوم است، آشنا شده و آموزش می بیند.

قربان با بیان اینكه كلاس های آموزشی یكصد ساعته برای دانش آموزانی كه قصد ورود به پایه اول ابتدایی را دارند، برگزار می شود، گفت: هدف از برگزاری این كلاس ها آمادگی برای ورود به پایه اول دبستان است.

قربان گفت: معمولا دانش آموزان دو زبانه در مناطق محروم و روستایی سكونت دارند.

وی با اشاره به تحصیل شش میلیون و 080 هزار دانش آموز در مقطع ابتدایی، افزود: دانش آموزان دو زبانه یك سوم دانش آموزان دوره دبستان را تشكیل می دهند.

معاون وزیر آموزش و پرورش گفت: زبان مادری دانش آموزان دو زبانه باید قبل از ورود به پایه اول دبستان به فارسی تبدیل شود كه این كلاس های آموزشی در این زمینه كمك كننده است.

قربان اضافه كرد: شرایط یادگیری فارس زبانان و غیر فارس زبانان باید برابر شود.

وی افزود: نظام آموزشی 3، 3 ،6 از سال تحصیلی آینده (91،92) اجرا خواهد شد كه براساس آن پایه ششم ابتدایی جایگزین پایه اول راهنمایی خواهد شد.



خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا)


به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب : اجتماعی

سم

ارسال در تاريخ 9 مرداد 1391| توسط مهرداد عباسیان | نسخه قابل چاپ | تعدا بازدید 96

سم

 

دخترى ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولى هرگز نمی‌توانست با مادرشوهرش کنار بيايد و هر روز با هم جر و بحث می‌کردند. عاقبت يک روز دختر نزد داروسازى که دوست صميمى پدرش بود رفت و از اوتقاضا کرد تا سمى به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد! داروساز گفت: اگر سم خطرناکى به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونى به دختر داد و گفت که هر روز مقدارى از آن را در غذاى مادر شوهر بريزد تا سم معجون کم‌کم در او اثر کند و او را بکشد و توصيه کرد تا در اين مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسى به او شک نکند. دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـدارى از آن را در غـذاى مادر شوهـر می‌ريخت و با مهربانى به او می‌داد. هفته‌ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که يک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقاى دکتر عزيز، ديگر از مادر شوهرم متنفر نيستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و ديگر دلم نمی‌خواهد که بميرد، خواهش می‌کنم داروى ديگرى به من بدهيد تا سم را از بدنش خارج کند. داروساز لبخندى زد و گفت: دخترم، نگران نباش. آن معجونى که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بين رفته است.

 



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب : داستان های کوتاه
____________________________________________________
برچسب ها:
,,,,,,,,,,

هديه

ارسال در تاريخ 9 مرداد 1391| توسط مهرداد عباسیان | نسخه قابل چاپ | تعدا بازدید 116

هديه

 

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
يکروز تصميم گرفت ميزان علاقه‌اى که دامادهايش به او دارند را ارزيابى کند.
يکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پايش ليز خورده و خود را درون استخر انداخت. دامادش فوراً شيرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح يک ماشين پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکينگ خانه داماد بود و روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»

زن همين کار را با داماد دومش هم کرد و اين بار هم داماد فوراً شيرجه رفت توى آب و جان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز يک ماشين پژو ٢٠٦ نو هديه گرفت که روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسيد. زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت. امّا داماد از جايش تکان نخورد. او پيش خود فکر کرد وقتش رسيده که اين پيرزن از دنيا برود پس چرا من خودم را به خطر بياندازم. همين طور ايستاد تا مادر زنش در آب غرق شد و مرد.
فردا صبح يک ماشين بى‌ام‌و کورسى آخرين مدل جلوى پارکينگ خانه داماد سوم بود که روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب : داستان های کوتاه
____________________________________________________
برچسب ها:
,,,,,,,,,,

داستان مثلا عشقولانه!!!

ارسال در تاريخ 1 مرداد 1391| توسط مهرداد عباسیان | نسخه قابل چاپ | تعدا بازدید 84
دختر:می دونی فردا عمل قلب دارم؟
پسر:آره عزیزم
دختر:منتظرم میمونی؟
پسر رویش را به سمت پنجره بر میگرداند تا دختر اشکش را نبیند و گفت:منتظرت میمونم
دختر:دوستت دارم
... ... بعد از عمل،دخترداشت به هوش می آمد،به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد
پرستار:آروم باش عزیزم تو باید استراحت کنی
دختر:ولی اون کجاست؟گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت؟
پرستار:در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت:میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟
دختربه یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد،آخه چرا؟
پرستار:شوخی کردم بابا!رفته دستشویی الان میاد



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :

دانلود اهنگ دیس بک از رضا پیشرو

ارسال در تاريخ 30 تیر 1391| توسط مهرداد عباسیان | نسخه قابل چاپ | تعدا بازدید 1625
سلام دوستان یکی از دوستان یک اهنگ از رضا یشرو خواسته ود و نامش رو دیس بازی گزاشته بود منم هرچقدر گشتم چیزی به این اسم پیدا نکردم چند
تا موزیک بود که گفتم شاید یکی از اینها باشه

دانلود اهنگ دیس بک با حجم 2676kb  .دانلود.



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب : موسیقی درخواستی

البوم جدید صادق با حضور حسین ابلیس و سوگند

ارسال در تاريخ 30 تیر 1391| توسط مهرداد عباسیان | نسخه قابل چاپ | تعدا بازدید 5008

سلام خدمت دوستان عزیز و اقا پدرام

امروز از من یک اهنگ از صادق و حسین ابلیس و سوگند رو خواسته بودن رای همین من تو ارشیو سایتی لینکا رو می زارم یدا نکردم برا همین متاسفانه مجبور شدم از لینک ولاگ دیگه ای استفاده کنم ولی لینک کاملا سالمه و سه اهنگ با هم هستن

برد و باخت
نمی دونم
استرس

دانلود با کیفیت320  .دانلود.

دانلود باکیفیت128   .دانلود.

دنالود تک اهنگ برد و باخت    .دانلود.




به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب : موسیقی درخواستی

پ ن پ سری سوم

ارسال در تاريخ 29 تیر 1391| توسط مهرداد عباسیان | نسخه قابل چاپ | تعدا بازدید 64

واسه دوستم عکس ایمیل کردم زنگ زدم میگم فرستادمش واست . میگه یعنی الان تو ایمیلمه؟ پـَـ نه پـَـ الان دم در خونتونه ولی دستش به زنگ نمیرسه درو بزن بیاد بالا

***************************

به مامانم میگم:نمیخای واسه ما آستین بالا بزنی؟میگه:پسرم زن میخوای؟گفتم : پـَـ نه پـَـ گفتم آستیناتو بالا بزنی با هم مچ بندازیم ببینیم کی قوی تره

***************************

رفتم تو ماهی فروشی به فروشنده می گم :آقا یه ماهی قزل آلا بدین.میگه : واسه خوردن میخای؟میگم: پـَـ نه پـَـ اومدم واکسن هاری و کزازشو بزنم و برم

***************************

تو اتوبان گشت نا محسوس یه ماشینو گرفته بود.راننده ماشینه به پلیسه میگه :می خای جریمم کنی؟ پلیسه میگه: پـَـ نه پـَـ بادو تا همکارام میخاستیم گل کوچیک بازی کنیم یه یار کم داشتیم گفتیم مزاحم شما بشیم

***************************

کمیته انضباطی دانشگاه خواسته رفتم تو میگه شما دو ترم تعلیق خوردید اعصابم خورد سرمو انداختم پایین دارم لبمو میخورم میگه ناراحت شدید؛ پـَـ نه پـَـ خوشحال شدم دارم فکر میکنم چجوری این لطف شما رو جبران کنم

***************************

یکی تو دانشگاه ازم پرسید ورودی چندی؟ گفتم۸۵ همچین با تعجب گفت پس ترم اخری گفتم پـَـ نه پـَـ ترم اولم ولی از آخر اومدم شروع کنم

**************************

یه شب یه یارو که نقاب زده بود با تفنگ جولوی یه دختره تو خیابون رو میگیره.دختره میگه:میخای پولامو بدزدی؟یارو میگه: پـَـ نه پـَـ اومدم بهت پیشنهاد ازدواج بدم .چون دیر وقت بود گفتم مزاحم خانواده نشم

***************************

یکی از این سوسک کوچیکا از جلو پام رد شده یه دستمال از جیبم درآوردم … دوستم میگه میخوای بکشیش ؟ پـَـ نه پـَـ آبریزش بینی داره میخوام نریزه رو قالی

***************************

خانمم را بردم اتاق عمل سزارین،ماما میپرسه برای عمل اومدید؟ پـَـ نه پـَـ اومدیم نوزادا رو ببینیم یک خوشگلشو برای اتاق خوابمون انتخاب کنیم؟!

***************************

یه مرد با ریش وپشم دراز و لباس مندرس کنار خیابون وایستاده داداشم میگه این گدائه؛ پـَـ نه پـَـ کارل مارکسه اومده ببینه کارگران جهان با هم متحد شدن یا نه

***************************

تو باغ وحش یه مار پیتون دیده میگه این مار؟

میگم پـَـ نه پـَـ نخ دندون رستم که سیمرغ با قدرت جادویی بهش جون داده.

***************************

زنه دوقلو زایده…پرستاره یکی از بچه هارو میبره براش….زنه میپرسه:اون یکی هم میارین؟؟؟پرستاره گفت: پـَـ نه پـَـ فعلا اینو ببرین استفاده کنین… ده روز بعد از فعال سازی اون یکی هم پست میکنیم درِ خونتون

***************************

به یارو میگی آفتابه داری؟ میگه برا خونه می خوای؟ گفتم پـَـ نه پـَـ برا قالب کیک جشن تولد بابام می خوام، آخه سنتی دوست داره.

***************************

سر کلاس راهنمایی رانندگی نشسته بودم. کلاس گرم بود و همه خیس عرق شده بودند .

به مسئول کلاس میگم : ببخشید خانم میشه کولر رو روشن کنید

میگه :گرمه. گفتم: پـَـ نه پـَـ هممون از خجالت خیس عرق شدیم.



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب : پ ن پ

دانلود اهنگ اتاق سوت و کوراز علی لهراسبی

ارسال در تاريخ 29 تیر 1391| توسط مهرداد عباسیان | نسخه قابل چاپ | تعدا بازدید 384
با سلام خدمت دوستان عزیز در این وقت براتون دانلود اهنگ اتاق سوت و کور را از علی لهراسبی اماده کردم
در صورت فیلتر سدن لینک از طری نظرات بگین

دانلود  با حجم 2780kb     .دانلود.



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب : علی لهراسبی

اس ام اس ماه رمضان

ارسال در تاريخ 29 تیر 1391| توسط مهرداد عباسیان | نسخه قابل چاپ | تعدا بازدید 85

رمضان ماه مناجات ودعا / رمضان پر بود از شور و صفا
ماه خالص شدن از کبر و ریا / رمضان ماه رسیدن به خدا . . .

::
::
کاش در این رمضان لایق دیدار شویم
سحرى با نظر لطف تو بیدار شویم
کاش منت گذارى به سرم مهدى جان
تا که همسفره تو لحظه افطار شویم…
::
::
اى در غرور نفس به سر برده روزگار
برخیز ، کارکن ، که کنونست وقت کار
اى دوست ! ماه روزه رسید و تو خفته‌اى
آخر زخواب غفلت دیرینه سر برآر…
::
::
ماه رمضان، ماه شکستن «بت های نفس»
و سجدهء عشق بر درگاه
«عاشق و معشوق آفرین نامتناهی» است»…

::
::
هر که را خاطر به روی دوست رغبت می‏کند
بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست
دیگران را عید اگر فرداست ما را از این دهست
روزه داران ماه نو ببینند و ما ابروی دوست . . .
::
::
رمضان آمد و آهسته صدا کرد مرا
مستعد سفر شهر خدا کرد مرا
از گلستان کرم طرفه نسیمى بوزید
که سراپاى پر از عطر و صفا کرد مرا . . .
::
::
رمضان شهر عشق و عرفان است
رمضان بحر فیض و احسان است
رمــضــــان، مــاه عــتــرت و قــرآن
گــــاه تــــجدید عهد و پیمان است . . .
::
::
یا اله الخلق یا رب الفلق
ای خدای انجم و شمس و شفق
از تو می خواهم در این ماه شریف
چشم پوشیدن ز جرم ما سبق
شأن ما عصیان و غفران کار تو
لا تؤاخذنا بذنب قد محق . . .
::
::
ماه رمضان، ماه چیده شدن «مائده های آسمانی»
بر سفره جانهای رسته از خاک و متصل به «انوار اهورایی» است . . .
::
::
روزه هنگام سوال است و دعا
پر زدن با بال همت تا خدا
شهر یکرنگی و بی آلایشی
ماه تقصیر و گنه فرسایشی . . .
::
::
رمضانا تو بهترین ماهی
چون که ماه ضیافت اللهی
خوش عمل هر که بود در رمضان
ترک منکر نمود در رمضان . . .
::
::
خدایا قرار ده روزه ام را در این ماه روزه روزه داران واقعى
و شب زنده داری ام را نیز مانند شب زنده داران
و بیدارم کن در آن از خواب بی خبران
و گناهم را بر من ببخش اى معبود جهانیان
و درگذر از من اى درگذرنده از گناهکاران . . .
::
::
ماه رمضان، ماه نزول آیه های سبحانی
و ارتباط ملک و ملکوت در نزدیکترین افق
برای عروج «ارواح روحانی» است
::
::
روزه ، تمرین کلاس زندگی
درس ایثار و خلوص و بندگی
روزه ، زنجیر هوا گسستن است
دیو و بت های درون بشکستن است
::
::
ماه رمضان
ماه کشیده شدن خط گذشت و غفران الهی بر خطاهای گناهکاران
در سایه «الغوث الغوث های عمق جانی» است . . .
::
::
آمد گه آمرزش و شهرُ الله عظمی
توفیق خدایا، تو ز ما سلبم فرما
شد باز در رحمت خالق بهروی خلق
چون ماه مبارک ز افق گشت هویدا . . .
::
::
دلا در روزه مهمان خدایی / طعام آسمانی را سرایی
درین مه چون در دوزخ ببندی / هزاران در ز جنّت‏ برگشایی . . .
::
::
مبارک باد آمد ماه روزه
رهت‏ خوش باد، ای همراه روزه
شدم بر بام تا مه را ببینم
که بودم من به جان دلخواه روزه …
::
::
این هلال از طرف باغ جنان می آید / هو ش باشید که ماه رمضان می آید
در شب اول این ماه پی ماه مرو / ماه این ماه شب نیمه آن می آید . .
::
::
حلول ماه مبارک رمضان ، بهار قرآن
ماه عبادتهای عاشقانه و نیایشهای عارفانه و بندگی خالصانه را
به شما تبریک عرض میکنیم ، التماس دعا . . .



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب : اس ام اس های مناسبتی

دانلود آهنگ چشمامو می بندم از علی لهراسبی

ارسال در تاريخ 28 تیر 1391| توسط مهرداد عباسیان | نسخه قابل چاپ | تعدا بازدید 84

سلام خدمت دوستان عزیزامروز براتون دانلود اهنگ چشمامو می بندم از علی لهراسبی را اماده کردم امیدوارم از گوش کردن به این اهنگ زیبا لذت ببرید

در صورت فیلتر شدن از طریق نظرات بگین تا لینک دانلود را عوض کنم

دانلود با حجم3836kb   .دانلود.



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب : علی لهراسبی

گردن‌بند بدلى

ارسال در تاريخ 28 تیر 1391| توسط مهرداد عباسیان | نسخه قابل چاپ | تعدا بازدید 49

گردن‌بند بدلى

 
 
جينى دختر کوچولوى پنج ساله زيبا و باهوشى بود ...
يک روز که همراه مادرش براى خريد به مغازه رفته بود، چشمش به يک گردن‌بند مرواريد بدلى افتاد که قيمتش ٥/٢ دلار بود، چقدر دلش اون گردن‌بند رو می‌خواست. پس پيش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که اون گردن‌بند رو براش بخره.
مادرش گفت: خب! اين گردن‌بند قشنگيه، اما قيمتش زياده، اما می‌گم که چکار ميشه کرد!
من اين گردن‌بند رو برات می‌خرم اما شرط داره: «وقتى رسيديم خونه، ليست يک سرى از کارها که می‌تونى انجامشون بدى رو بهت می‌دم و با انجام اون کارها می‌تونى پول گردن‌بندت رو بپردازى و البته مادر بزرگت هم براى تولدت بهت يک دلار هديه می‌ده و اين مى‌تونه کمکت کنه.»
جينى قبول کرد.. او هر روز با جديت کارهايى که بهش محول شده بود رو انجام می‌داد و مطمئن بود که مادربزرگش هم براى تولدش بهش پول هديه می‌ده. بزودى جينى همه کارها رو انجام داد و تونست بهاى گردن‌بندش رو بپردازه.
واى که چقدر اون گردن‌بند رو دوست داشت. همه جا اونو به گردنش می‌انداخت: کودکستان، رختخواب، وقتى با مادرش براى کارى بيرون می‌رفت، تنها جايى که اون رو از گردنش باز می‌کرد تو حمام بود، چون مادرش گفته بود ممکنه رنگش خراب بشه!
پدر جينى خيلى دوستش داشت. هر شب که جينى به رختخواب می‌رفت، پدرش کنار تختش روى صندلى مخصوصش می‌نشست و داستان دلخواه جينى رو براش می‌خوند. يک شب بعد از اين‌که داستان تموم شد، پدرجينى گفت:
- جينی! تو منو دوست داری؟
- اوه، البته پدر! می‌دونى که عاشقتم.
- پس اون گردن‌بند مرواريدت رو به من بده!
- نه پدر، اون رو نه! اما می‌تونم رزى عروسک مورد علاقمو که سال پيش براى تولدم بهم هديه دادى بهت بدم، اون عروسک قشنگيه، می‌تونى تو مهمونی‌هاى چاى دعوتش کنى، قبوله؟
- نه عزيزم، اشکالى نداره . . .
پدر گونه‌هاش رو بوسيد و نوازش کرد و گفت: «شب بخير کوچولوى من».
هفته بعد پدرش مجددا ً بعد از خوندن داستان، از جينى پرسيد:
- جينی! تو منو دوست داری؟
اوه، البته پدر! مى‌دونى که عاشقتم.
- پس اون گردن‌بند مرواريدت رو به من بده!
- نه پدر، گردن‌بندم رو نه، اما می‌تونم اسب کوچولو و صورتيم رو بهت بدم، اون موهاش خيلى نرمه و می‌تونى تو باغ باهاش گردش کنى، قبوله؟
- نه عزيزم، باشه، اشکالى نداره!
و دوباره گونه‌هاش رو بوسيد و گفت: «خدا حفظت کنه دختر کوچولوى من، خواب‌هاى خوب ببينی».
چند روز بعد، وقتى پدر جينى اومد تا براش داستان بخونه، ديد که جينى روى تخت نشسته و لباش داره می‌لرزه.
جينى گفت: « پدر، بيا اينجا»، دستش رو به سمت پدرش برد، وقتى مشتش رو باز کرد گردن‌بندش اونجا بود و اون رو تو دست پدرش قل داد.
پدر با يک دستش اون گردن‌بند بدلى رو گرفته بود و با دست ديگه‌اش، از جيبش يه جعبه مخمل آبى بسيار زيبا رو درآورد. داخل جعبه، يک گردن‌بند زيبا و اصل مرواريد بود! پدرش در تمام اين مدت اونو نگه داشته بود.
او منتظر بود تا هر وقت جينى از اون گردن‌بند بدلى صرف نظر کرد، اونوقت اين گردن‌بند اصل و زيبا رو بهش هديه بده . . .
خب! اين مسأله دقيقا ً همون کاريه که خدا در مورد ما انجام ميده!
او منتظر می‌مونه تا ما از چيزهاى بی‌ارزش که تو زندگى بهشون چسبيديم دست برداريم، تا اونوقت گنج واقعی‌اش رو به ما بده.
اين داستان باعث شد تا درباره چيزهايى که بهشون چسبيده بودم بيشتر فکر کنم . . .
باعث شد، ياد چيزهايى بيفتم که به ظاهر از دست داده بودم اما خداى بزرگ، به جاى اون‌ها، هزار چيز بهتر رو بهم داد...
ياد مسائلى افتادم که يه زمانى محکم بهشون چسبيده بودم و حاضر نبودم رهاشون کنم، اما وقتى اونها رو خواسته يا ناخواسته رها کردم خداوند چيزى خيلى بهتر رو بهم داد که دنيام رو تغيير داد . .



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب : داستان های کوتاه

داستان خویشاوند الاغ(ملانصیرالدین)

ارسال در تاريخ 26 تیر 1391| توسط مهرداد عباسیان | نسخه قابل چاپ | تعدا بازدید 128

داستان خویشاوند الاغ

روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود می زد,
شخصی که از آنجا عبور می کرد اعتراض نمود و گفت: ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟
ملا گفت: ببخشید نمی دانستم که از خویشاوندان شماست اگر می دانستم به او اسائه ادب نمی کردم؟!



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب : داستان های کوتاه

فقط خنده - اس

پر امکانات ترین سرویس وبلاگ دهی